دل تنگ


من اینجا بس دلم تنگ است و 
هر سازی که می بینم بد آهنگ است.

بیا ره توشه برداریم 
قدم در راه بی برگشت بگذاریم.
ببینیم آسمان هر کجا 
آیا همین رنگ است.

گذر زمان


اگه رسیدن زود به زود موعد نظافت ده روز به ده روز ساختمون، تند سپری شدن ایام رو یادمون نمیندازه
یا اگه نمودار رشد قد بچه
یا عقب رفتن پیشونی
یا تموم شدن برگه های دفترچه اقساط
بالاخره یه روز با دیدن بعضی چیزا مثل رسیدن پاییز، دیدن عکس های توی آلبوم یا شنیدن خاطرات گذشته می فهمی که عمر چه جوری داره همین جوری میگذره.

بی تفاوتی


بار اول احسان بود که ایراد گرفت. بعد ابراهیم و بعد احمد و الی آخر. هر کدام یک جور ولی همه تقریبا به یک حرف می رسیدند. اگر هم نمی رسیدند من می گفتم بهشان.
عزیزان! من بی تفاوت نیستم .
به تمام آنچه که دور و برم می گذرد. به همه چیزهایی که میبینم.
ولی
یک ولی درشت و بزرگ
که من علاقه ای به این جور نوشتن ها ندارم با اینکه خیلی این جور نوشته ها را می خوانم. مدرک: تصویر فید هایی که هر روز میخوانم. اغلب در مورد اتفاقات روز است.
بگذارید به حساب نداشتن سواد سیاسی. آخر مگر همه چیز سیاست است. این جور نوشتن ها پیشنیازهایی دارد که من در خود نمیبینم.
مهدی، ساسان و محسن جان من مهم تر این چیزها چیزهای زیادتری میشناسم و به دلیل عدم شناخت کافی نمی توانم وارد این حوزه بشوم. نظرهایم را در کامنت ها، این طرف و آن طرف می گذارم.
باز هم می گویم نظر همه تان برایم محترم است. با اینکه تازه شروع کرده ام شاید روزی طوری دیگر شود.

تقدیم به خرمشهر


حتی تصور چنان غارتی اکنون وحشت آور است. آری خرمشهر، تکه ای از ایران، در چنگ دشمن بود.


فریاد (م. امید)
خانه ام آتش گرفتست
آتشي جانسوز
هر طرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هرسو ميدوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وزميان خنده هايم تلخ
و خروش گريه ام ناشاد
از درون خسته و سوزان
ميكنم فرياد ، اي فرياد


. . .  خفته اند اين مهربان
همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا
مشت خاكستر
واي آيا هيچ سر بر مي كنند
از خواب
مهربان همسايگانم از پي امداد
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد
مي كنم فرياد ، اي فرياد 


و ای کاش فقط آتش بود . .