تبریز گردی


با اينکه چند وقتي است هفته اي لا اقل يک شب را در تبريز هستم ولي فرصت گشت و گذار بعد از ساعت کاري را بخاطر خستگي نداشتم. اکتفا مي کردم به خيابان هاي اطراف مهمانسراي مان در محله وليعصر.
بعد از حدود ده سال، پرسه زدن در محله ها و خيابان هايي که يک زماني پاتوق آخر هفته جواني مان بود. حس و حالی داشت.
خيابان ها همان بود، زبان و شور و حال مردم همان. حتي مغازه و مغازه دار ها همان.
با اينحال جرات نکردم فارسي صحبت کنم، به هر ضرب و زوري بود گليم خودم را می کشيدم، موقع آدرس پرسيدن.
اولين جايي که رفتم کتابخانه سعادت بود، روبروي ارگ عليشاه سابق! کم رونق تر شده بود، کتاب ها بيشتر از جنس کنکوري بود تا ناياب و کمياب مثل آن قديم تر ها.
اگر وقت مي شد خانه پروين اعتصامي و مقبره الشعرا هم مي رفتم.
ويترين هاي مغازه ها همچنان به طرز ماهرانه اي آراسته شده بود.
روي يک تابلو نوشته بود : ميدان چايي (Meydan River)
بعد فهميدم درست بوده.
يک نفر خوش ذوق! تقريبا تمام شهر با يک اسپري مشکي پيام هاي جالبي نوشته بود روي ديوار
يک جا نوشته بود:اگر بي حجابي تمدن است پس جانوران متمدن ترين هستند.

اشتباه سایبری

توی یکی از صحنه های فیلم "خانه ای از شن و مه" وقتی کلنل مسعود امیر بهرانی (بن کینگزلی) رفته به اداره مالیات و نشسته منتظر آقای! والش. یه خانمه میاد میگه: من خانم والش هستم. بفرماین
 
این سومین بار بود که اشتباه این تیپی می کردم.
اولین بار توی جلسه دفاع بود. بعد از اینکه چند بار گفتم آقای والکر فلان، آقای والکر بهمان. یکی از اساتید صبرش سر اومد و گفت: خانوم والکر
بعدش هم که تو فضای سایبری با این همه اسم مستعار. به من حق بدین.

شوک


برای اولین بار بود. باور کنین اولین بار که یک چیزی از صدا و سیما (شبکه 3، سه شنبه شب) پخش می شد و من میخکوب تماشا شده بودم. اولش حس ترس، بعد خجالت و سر افکندگی ، آخرش هم چند قطره اشک.
برنامه شوک این هفته رو اگه از دست دادین بگردین ببینین کی تکرارشه. 
درباره دزدی بود. حتما ببینید.

شوخی شوخی

اول هفته رضا کوچولو بدجوری مریض بود. شب ها خواب نداشتیم. طوری که هر روز صبح دیر سر کار می اومدم. برای یکی از همکارا می گفتم من راضی ام خودم مریض بشم ولی بچه نشه.
حالا آخره هفته اس و من مریض شدم. بچه هم  . ..هی خوبه خوب نشده.