نفیر

مراسم صباح مزار یکی از آشنایان بود. يک نفر که موبايل کوک کرده بود ساعتش شروع به زنگ زدن کرد. (از اين گوشي هاي جديد که آدم را مودبانه بيدار ميکند)
بيدار شو بيدار شو وقت بيدار شدنه

تفهیم اتهام

سرش را انداخته بود پایین، چیزی هم نمی گفت.
همینطور داشت می نوشت.
اگر بگویم دلهره نداشتم دروغ گفته ام.
نوشتنش که تمام شد برگه و مدارک را از بالای شیشه نیمه پایینش داد بیرون. رقمش زیاد برایم مهم نبود. بیشترین چیزی توی ذوقم می زد این بود که نفهمیدم برای چه جریمه شدم .

بزم مشترک

مبل دو نفره را از خانه ما برده اند. جشن خانم ها را انداخته اند خانه همسايه. بشقاب، ليوان و اينجور چيزها را از دو سه تا از همسايه ها تهيه کرده اند. کارهای سنگین هم، دست آقایان محل سپرده شده.
بعضی خانم ها هم زيور آلاتشان را از آشناهايشان امانت گرفته اند.


اینسوتر، عروسی ها بیشتر به یک بزم مشترک می ماند.

معنای مرگ


هي کاياباي
عقاب خانگي همسايه!
زندگي در اعماق عادت ها
هيچ فرقي با مرگ ندارد
تو مرده اي
فقط معناي مرگ را نمي داني!


تکه اي از شعر بلند" حرف هايي با عقاب همسايه"
رسول یونان