خواب

دانشمندان بزرگی روي دسته بندي زمان، هنگامي که انسان به خواب مي رود کار کرده اند. تحقيقات خيلي گسترده و خوبي انجام شده که گاها آدم با مطالعه آن مي ماند که اين همه اطلاعات از کجا آمده.ولي اگر نظر من را بخواهيد خواب از ديدگاه بنده به دو بازه زماني کلي و مهم دسته بندي مي شود. 
يک: از اول خواب يعني زماني که سر را روي بالش ميگذاري  تا زماني که ساعت (يا هر وسیله زنگ زننده ديگر) زنگ زده و براي اولين بار بيدارت مي کند. اين زنگ زدن ساعت ممکن است حتي از يک ساعت قبل شروع شده باشد ولي لحظه اي مورد نظر است که يک دست سرگردان در فضاي اتاق به طريقي حيرت آور و گاها خلاقانه ساعت را يافته و ساکت مي کند.
دو: از زماني که ساعت را خاموش کرده اي تا زماني که کامل بيدار مي شوي و دوباره ساعت را کورمال کورمال نگاه ميکني و با تعجب فراوان ميبيني که تمام معادله هاي سرعت-شتاب-زمان که تاکنون اثبات شده اشتباه از آب در آمده (مگه ممکنه. همين الان ساعت 6.5 بود).و از حيرت يافته هاي جديدي که تجربه کرده اي حتي يادت مي رود که جلوي آينه بروي، دستي به سرو رویت بکشي، چيزي براي صبحانه برداري تا سر کار که مي روي ضعف نکني.
اين بيدار شدن مجدد مي تواند يک عامل بيروني هم داشته باشد. چيزي مانند نوتيس هاي پي در پي همسر البته با چشمان کاملا بسته (پا شو ديرت شد، پاشو)، طوري که حتي صدايش بعد از بستن در منزل توي راه پله هم پيچيده شده باشد. تلفن يکي از همکارانت که قرار بوده شما را راس يک ساعت مشخص سوار کند و الان مقدار متنابهي علف زير پايش سبز شده (اسميکون يک آدم غضبناک). يا اينکه نه، امدادهاي غيبي به کمک شما آمده باشد و خودتان همينطوري و طبق روال طبيعي و بيولوژيکي بدنتان بيدار شده باشيد.
آنقدر به اين دسته بندي ام عادت کرده ام که اگر يک روز غير از آن را تجربه کنم مطمئنا هم خودم تعجب مي کنم هم همکارانم هم راننده هاي خطي سر کوچه که بي نواها مجبورند هر روز صبح کله سحر دربستي مرا سوار کنند و در کمترين زمان تاخير من را برسانند و هم نگهبان حراست دم در شرکت که با آن لبخند معنادارش حرفهای گفتنی زیادی دارد.
اينها را نگفتم تا يافته هاي پزشکي خودم را به رخ بکشم. بلکه از آن غصه ام گرفته که قرار است اين يافته ها به بدترين شکل ممکن در هفته آينده خود را نمايان کند. بله خوب حدس زديد.
ماه رمضان بر همه اداره چي هايي که مثل بنده ساعت کاري شان در ماه مبارک قرار نيست دستخوش تغييرات خاصي باشد مبارک.

خنده بازار

واحد فنی لیستی آماده کرده و مشخصات کارشناس های مورد نیاز واحدش را اعلام کرده. لیست را داده به متولی امور که همان واحد روابط عمومی است تا در روزنامه ها و سایت های کاریابی به اطلاع عموم برساند. 
این وسط آمده توضیحات و تخصص های لازم برای هر رشته را ادیت کرده. حاصل چیزی شده است خنده دار و البته شرم آور.

از این قسم ویرایش ها جای دیگر سراغ ندارید احتمالا.

در خاطر


آنچه از سه سال پیش از این روزها در خاطرم مانده چیزی جز درد نیست. 
تنها و تنها ارتباط آن روزها، تلفن های شبانه  بود و صفحه های اینترنتی که بالا آمدنش جان آدم را بالا می آورد.
خبرها، حرفها، عکس ها و ویدیوها دل آدم را می سوزاند. جز نفرت پیامی نداشت و جز افسوس حاصلی.
آن روزها برای هر چیز اگر برگ زرین بود برای انسانیت روزهای سیاهی بود که حتی یاد کردنش تلخ است. تلخ  تلخ

برای م. ت. (از آرشیو ماه های گذشته)

حالا که همه چيز تمام شده راحت ترم.
آن روز که تماس گرفتید. نمي دانم از روي احترام يا چيز ديگر. به شوخي گرفتم و تمامش کردم. ولي حرف دلم ماند براي خودم. نگفتم.
يک بار هم اشاره کرده بودم بي اجر نمي ماند اين کوشش ها. خودش عوضتان دهد. حالا به هر نيتي که داريد، به مرادتان مي رسيد ان شا ا...
ماکه حسود نيستيم. نيت و تلاشتان از روي صدق کردار است يا هر چیزی، هماني که اول گفتم . "ولمان کن مهندس"
زحمت کشيديد چند بار اينجا و آنجا که جلسه تبلیغاتی داشتيد براي کانديداي محبوبتان بنده نامقدار را دعوت کرديد و من هم براي همه آن چند بار شرمنده تان شدم. نه اينکه نتوانستم. نه .
به خواستن ميلم نبود و به توانستن اشتیاقی. ولي اين چيزي از اجر شما کم نميکند شنيدم که خيلي از همين آدم معروف هاي دعوت بوده اند. بادبان ها را جهت باد گرفته و حضور پررنگ داشته اند.
جاي ما را خالي نکرده ايد احتمالا. التماس دعا