شاه بيت

دوهفته اي بود كه رفته بودم مشهد، پابوس امام رضا. اتفاقات چند روز گذشته دل و دماغي براي نوشتن برايم نگذاشته. امروز وبگردي كه مي كردم به چيز جالبي برخوردم. جمله زير را كپي و در گوگل سرچ كنيد. براي خودم خيلي جالب بود.
"پس از راهپيمايي باشكوه ۲۲ بهمن ماه امسال كه ملت ايران علاوه بر تجديد بيعت با رهبر عزيز انقلاب و آرمان‌هاي امام راحل توانستند جهانيان را بار ديگر متحير كنند و بصيرتشان را به رخ تاريخ بكشند و نيز پس از بيداري اخير ملت‌هاي اسلامي منطقه كه باعث سقوط و فرار ديكتاتورهاي دست نشانده آمريكا و غرب شد، اربابان سرخورده آمريكايي و انگليسي فتنه ۸۸ تمام تلاش خود را كردند تا بلكه روح دوباره‌اي به جسد بي‌جان اين جريان رسوا بدمند و با هجمه رسانه‌اي گسترده سعي كردند تا روحيه‌اي به اندك طرفداران خود بدهند تا بلكه بتوانند اندكي از اين شكست‌هاي پياپي پارسال و امسالشان در كشور و منطقه را جبران كنند."

مشغولیت

مشغول بودم. هر روز غروب که از سر کار مي رسيدم خانه بايد مي نشستم پاي برگه ها. کلي برگه بود که بايد به معناي واقعي کلمه اصلاح مي شد.واي که چه روزهايي بود. کلافه گي بعد از خواندن پاسخ ها بعلاوه اذيت هاي رضا کوچولو که دوست داشت روي برگه ها نقاشي کند، جالب اينکه برگه هاي ميانترم هم مانده بود براي آخر ترم.
دوست داشتم از بعضي جمله هايي که نوشته شد بود عکس بگيرم و اينجا آپ کنم. بيخيال شدم . گفتم شاید باعث تکدر خاطر دوستان شود. بايد بوديد و مي ديديد. پر بود از غلطهای املایی و انشایی. چندتایی شان فاجعه. از آنهایی که می خواهی سرت را بکوبی به دیوار.
حالا هم که نمره ها رد شده، گرفتار تلفن هاي گاه و بيگاهشان هستم.
يادم نمي آيد دوران دانشجویی حتي براي يک بار، آخر برگه يک جمله التماس دعا داشته باشم از استادم. یا برای نمره اضافی  حضوری خدمتش برسم. بعضي از برگه ها را که مي ديدم برايم مسجل بود که تقلبي چيزي در کار بوده، اين يکي را بايد اينکاره باشي و بفهمي.
خلاصه هر چه بود تمام شد بالاخره

خنده

مگه چه انتظاري از يک طنز اجتماعي مثل قهوه تلخ مي شه داشت.فارغ از تمام مسایل حاشیه ای که اطراف این مجموعه هست، مگه غیر از اینه که بایستی مشکلات و هنجارهاي اجتماعي رو به زبان طنز به رخ بکشه و براي لحظاتي خنده بر لب آدم بشینه. (وقتی که مشغول تماشا می شیم حتی رضا کوچولو هم می خنده)
برای لحظاتی فارغ از غم و غصه می خندیم. خدا خیرش بده که نیاز خنده هفتگی ما رو تامین میکنه.
بگذریم که این روزها موضوع برای خنده زیاده. مثلا اینجا، اونجا یا اینجا و جاهای دیگه. (گل و بلبله دیگه)

خانه دوست کجاست

من دلم می خواهد
خانه ای  داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو

هرکسي مي خواهد
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند

شرط وارد گشتن
شست و شوي دلهاست
شرط آن داشتن
يک دل بي رنگ و رياست

بر درش برگ گلي مي کوبم
روي آن با قلم سبز بهار
مي نويسم اي يار
خانه ي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
"خانه دوست کجاست؟ "